ارسال شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 - 14:44
دنيارو عشقه اگه با هم باشيم
دنيا پر عشقه اگه بي غم باشيم
دنيا بهشته كنار هم باشيم
دنيا پر عشقه
دنيا بهشته

اين روزاي سال جديد همش كار پيش اومده برامون
يه عالمه كار
منم همش دلم ميخواد اين كارا تموم شه خيالم راحت بشه همش فكرم مشغوله
ميدونم تموم ميشه آخرش ولي ميخوام تموم تموم بشه و هيچ كاري نمونه كه من به خسرو جونمي بگم واي خسرو جونمي فلان كار هنوز مونده
بعد برنامه بريزيم براي اون كار بعد دقيقا همون روز دوباره يه كار ديگه پيش بياد
چه كار تو كاري شد
حالا توضيح ميدم
از قبل از عيد كه يه سري كارا مونده
يه سري دكتر بايد ببرم خسرو جونميمو واسه پليپ بيني واسه گوش پوست و اين چيز ميزا
بعد براي ماشين بايد يه سري كارا انجام بديم
واسه وام ازدواج
واسه لپ تاپ و كيفشو و فلش و اينا
درس بايد بخونيم

مدارك دانشگاه
خسرو جونمي يه سري كارا بايد بكنه
و...
همه اينا هست باز هر روز يه كار جديد اضافه ميشه دلم ميخواد لا اقل اينا تموم بشه بعد كار جديد بياد
ديروز روز بد شانسي بود
اول: اطلاعات مشتري تو host پاك شد بك آپ هم نداشتيم
دوم : كارت سوخت ماشين lock شد
سوم : دزززززززززززززززززززززززززززززد اومد ضبط ماشينمونو دزديد
شيشه رو شكسته ضبط و برده البته پنل رو برده تو داشبوردم به اسپري بود برده
من نمي دونم اسپري و چرا برده خسرو جونمي ميگه معتاد بود اسپري لازمش ميشه
من كلي آقا دزدر و نفرين كردم مامانم كلي همسايمونو نفرين كرد (آخه نميذاره ماشينو ببريم تو پاركينك يه عالمه جا هستا مردك..) ولي خسرو جونمي ميگفت بايد ببينيم خودمون چه كار بدي كرديم تقصير خودمون بوده دزده رم ميبخشم
نازيييييييييييي به خدا

منم ميبخشمش
خلاصه روز يكشنبه اين سه تا اتفاق افتاد برامون
آخر بد شانسي بود نه؟
ديروز روز خوش شانسي
اول : مشتري host آدم خوبي بود فهميد تقصير از ما نبوده گفت من خسارتي از شما نميخوام
دوم : فعلا خوش شانسي مورد دوم و حكمت خدا از اين موضوع رو نميدونم
سوم: آقا پليسه اومد گفت بريد ماشينو بيمه بدنه كنيد من براتون جور ميكنم پول ضبط رو بگيرين اينجوري به سودمونم ميشه 
حالا بازم معلوم نيست كل پولشو بدن يا نه ولي خوب شانس آورديم كه پليسه با حال بود
اينم خوش شانسي هاش بود
خدارو شکر
ديديد باز كار اضافه شد :
بريم پيش مشتري حرف بزنيم باهاش، كارت سوختو درست كنيم ، بريم واسه بيمه، بعد پيش پليسه بعد دوباره بيمه
اصلانشم من نميدونم چرا اينجوري شده
فقط ميخوام تموم بشن كارا
دلم ميخواد بريم جاده چالوس بازي خوب
انگار نه انگار خودم اون بالا الان گفتم همه چيزو ميشه خوب ديدا نميدونم چلافه شدم
ولش كن اينا رو
حالا شعر عشقولانه مينويسم:

يه خسرو دارم شاه نداره
صورتي داره ماه نداره
از خوجلي تا نداره
به كسي نشونش نميدم
به همه كسونش نميدم
شاه بياد با لشكرش وزير بياد با نوكرش
بازم نشونش نميدم به كسي نشونش نميدم
يو ها ها ها ها
خسرو من رفيق من هم نفس شفيق من
نگين انگشتر من عقيق من عقيق من
خسرو من يار منه همدم شبهاي منه
تو اين گلستون جهان نو گل بي خارمنه
مهربونه يار منه
گوگولي موگولي منه
هي هي
خسرو جونمي مرسي كه اون شب مريضو بودم كنارم بودي

خسرو جونمي ميدوني
من با تو خوشبخت ترينم


















